به جان جوشم که جویای تو باشم
خسی بر موج دریای تو باشم
تمام آرزوهای منی کاش.....
یکی از آرزوهای تو باشم....
من دلتنگترین احساس شکسته ام...
که ناموزون شب سیاه آینه ها را سروده ام.
میشکنم با سنگ های دلم آینه ها را اما در هزاران تکه آینه ی باز
تصویر من است......
خسته و افسرده با کولباری از غم در باتلاق تهایی هایم فرو میروم
و انتظار..........انتظار.....انتظار میکشم مرگ را...
مرگ - تنها پنجره ایست که به سوی سرزمین خوشبختی هایم وا شده..
و پرواز هماه رقص کلاغ هاست ـ دختران همسایه ـ
در آغوشت خواهم کشید ای فرزند حیات.... ای مرگ....
آری من ـ یک مردـ آبستن شده ام.. احساس زیباییت ...
و.....زاییده ام را مرگ نام خواهم نهاد......
مرگ من روزی فرا خواهد رسید.........