|
|
|
|
|
خدا رو دوست دارم ... ![]() خدا رو دوست دارم چون با هر username که باشم منو connect ميکنه !! خدا رو دوست دارم چون تا خودم نخوام هيچ وقت DC ام نمي کنه!! خدا رو دوست دارم چون با يک Delete هرچي بخوام پاک مي کنه !! خدا رو دوست دارم براي اين همه Friend که برام Add مي کنه !! خدا رو دوست دارم براي اين همه wallpaper که Update مي کنه !! خدا رو دوست دارم چون با اينکه بدم منو Boot مي کنه !! خدا رو دوست دارم چون همه چيم رو ميدونه ولي Send 2 all نمي کنه !! به نظرت این یکی ارزش نظر دادن نداره؟؟؟ |
||
|
|
|
|
|
قایقی باید ساخت
|
||
|
|
|
|
|
علیرضا هرگز تورا فراموش نخواهیم کرد
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم |
||
|
|
|
|
|
تو می آیی اما چشم من ...
|
||
|
|
|
|
|
این تلاطم که وجودم را می خورد از سوی کجاست؟؟؟
این همه دردي كه دنيا با دل ما ميكند ![]() به تو دل بستم و غير تو كسى نيست مرا جُز تو اى جان جــــهان، دادرسى نيست مرا
![]() ديــــــــــدهاى نيست نبيند رخ زيبــــــــــــاى تو را نيست گـوشى كه همىنشنود آواى تو را هيچ دستــــــى نشـــــــــود جز بر خوان تو دراز كـــس نجويد به جهـــــان جز اثر پاى تو را ![]() ســــــــــــر زلفت به كنارى زن و رخسارگشا تا جــــهان محو شود، خرقه كشد سوى فنا
به ســـــــر كوى تو اى قبله دل، راهى نيست ورنه هــــرگز نشـــــوم راهــى وادىّ "مِنا"
از صفـــــاى گل روى تو هر آن كس برخورد بَـــــــركَند دل ز حريم و نكُند رو به "صفا"
طاق ابـــروى تو محراب دل و جان من است مـــــــن كجا و تو كجا؟ زاهد و محراب كجا؟ ملحد و عـارف و درويش و خراباتى و مست همــــــه در امــــرِ تو هستند و تو فرمانفرما
![]() ...لب دوست... گـــــرچه از هر دو جهان هيچ نشد حاصل ما غــــم نباشد، چـــــــو بـــــود مهر تو اندر دل ما
جملـــــــه اسرار نهان است درونِ لب دوست لب گشا! پـــــــرده بــــــــرانداز ازين مشكل مـا
يـــــــــا بكش يــا برَهان زين قفس تنگ، مرا يا بــــــرون ساز ز دل، ايـــــن هــوس باطل ما لايـــــق طوْف حــــــــــريم تو نبـــــــــوديم اگر از چــــــه رو پس ز مــــحبت بسرشتى گِل ما؟
باید اما بروم... تا به کجا باید رفت ...
وسرانجام چرا؟
![]()
عاشق سوخته پــــــــرده بردار ز رخ، چهرهگشا ناز بس است عــــــاشق ســوخته را ديدن رويت هوس است دست از دامنت اى دوست، نخواهم برداشت تا مــــــن دلشـده را يك رمق و يك نفس است همــــــــه خوبان برِ زيبايىات اى مايه حُسن، فىالمثل، در برِ درياى خروشان چو خس است مـــــرغ پــــر سوختــه را نيست نصيبى ز بهار عــرصه جولانگه زاغ است و نواى مگس است داد خواهـــــم، غم دل را به كجا عرضه كنم؟ كه چو من دادستان است و چو فرياد رس است اين همـــــــه غلغل و غوغـــا كه در آفاق بوَد ســـوى دلـــــدار، روان و همه بانگ جرس است
ای دریغا! هیچکس تنهایی ام را حس نکرد.
|
||
|
|
|
|
|
"ابتدا نیت کنید" سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد حالا روی ین نام سایت کلیک کنید
http://www.irib.ir/radio/adab/hafez/fale.asp
|
||
|
|
|
|
|
بس شنیدم قصه ی دلواپسی قصه ی عشق از زبان هر کسی گفته اند از نی حکایت ها بسی حال بشنو از من این افسانه را شرح حال این دل دیوانه را چشم هایش بویی از نیرنگ داشت گویی از با من نشستن ننگ داشت با دلم انگار قصد جنگ داشت دل دریغا سینه ای از سنگ داشت عاشقم من قصد هیچ انکار نیست لیک با عاشق نشستن عار نیست کار او آتش زدن من سوختن در دل شب چشم بر در دوختن من خریدن ناز و او نفروختن باز آتش بر دلم افروختن سوختن در عشق را از بر شدیم آتشی بودیم و خاکستر شدیم از غم این عشق مردن باک نیست خون دل هر لحظه خوردن باک نیست آه می ترسم شبی رسوا شوم بدتر از رسواییم تنها شوم وای از این صیو آه از آن کمند پیش رویم خنده پشتم پوزخند بر چنین نامهربای دل مبند دوستان گفتند و دل نشنید پند پیش از این پند پنهان دوستان حال هم زخم زبان دوستان خانه ای ویران تر از ویرانه ام من حقیقت نیستم افسانه ام گر چه سوزد پر ولی پروانه ام فاش می گویم که من دیوانه ام تا به کی باید چنین دیوانگی پیلگی بهتر از پروانگی گفتمش آرام جانی گفت: نه گفتمش شیرین زبانی گفت: نه می شود یک شب بمانی گفت: نه گفتمش نا مهربانی گفت : نه دل شبی دور از خیالش سر نکرد گفتمش با افسوس او باور نکرد چشم بر هم می زند من نیستم می گشاید چشم من، من نیستم خود نمی دانم خدایا کیستم یک نفر با من بگوید چیستم بس کشیدم آه از دل برونش آه اگر آهم بگیرد دامنش با تمام بی کسی ها ساختم دل سپردم سر به زیر انداختم این قماری بود و من نشناختم وای بر من ساده بودم باختم دل سپردن دست او دیوانگی ست آه غیر از من کسی دیوانه نیست گریه کردن تا سحر کار من است شاهد من چشم بیمار من است فکر می کردم که او یار من است نه فقط در فکر آزار من است نیتش از عشق تنها خواهش است «دوستت دارم» دروغی فاحش است یک شب آمد زیر و رویم کرد ورفت پای بند جستجویم کرد و رفت این دل دیوانه آخر جای کیست آن که مجنونش منم لیلای کیست مذهب او هر چه بادا باد بود خوش به حالش که اینچنین آزاد بود بی نیاز از مستی می شاد بود چشم هایش مست مادر زاد بود یک شب آمد زیر و رویم کرد و رفت بیست سالم بود پیرم کرد و رفت
این منم غریب تنها تو این کویر خشک!!!
|
||
|
|
|
|
|
جان جهان
به تو دل بستم و غير تو كسى نيست مرا جُز تو اى جان جـــهان، دادرسى نيست مرا
عاشق روى تــوام، اى گل بى مثل و مثال به خدا، غير تو هــرگز هــــوسى نيست مرا
بـــا تو هستم، ز تو هرگز نشدم دور؛ ولى چه توان كرد كه بانگ جــــرسى نيست مرا
پــــرده از روى بينداز، به جان تــو قســم غيـــر ديــــدار رخت مـــلتمسى نيست مرا
گر نباشى بـــرم، اى پـــردگى هرجـــــايى ارزش قدس چـــو بـــال مگسى نيست مــرا
مـده از جنت و از حـور و قصورم خبرى جز رخ دوست نظر سوى كسى نيست مرا |
||
|
|
|
|
|
مسلك نيستى جزعشق تو، هيچ نيست اندر دل ما عشق تـو سرشته گشته اندر گـلِ ما
"اسفار" و "شفاء" ابن سينا نگشود بــا آن همـه جرّ و بحثها مشكل ما
بـا شيخ بگو كه راه من باطل خواند بـر حـــــــقّ تو لبخند زند باطل ما
گـــــر سالك او منازلـــــى سير كند خــود مسلك نيستى بود منزل مـــا
صــــد قافله دل، بار به مقصد بسـتند بر جــــــــاى بمانــد اين دل غافل ما
گر نوح ز غرق سوى ساحل ره يافت اين غرق شدن همى بود ساحل ما |
||
|
|
|
|
|
پنج چیز است که هر کس
نداشته باشد زندگی گوارایی
نخواهد داشت:
تندرستی؛
امنیت؛
بی نیازی؛
قناعت؛
مونس همدل خوب.
|
||
|
|
|
|
|
آخرین مشـــــــــق شبــم را هر آنچه دوست دارم می نویسم پس از انبوهی از سیاهی های دفتر سرانجام از مرگ سرمشق می نویسم |
||
|
|
|
|
|
"جستن عشق چه قدر سخت پیدا و جان برنده "
جستن عشق چه قدر سخت پیدا و جان برنده
چقدر ناپیدایی ای عشق، از تو نه حسی گاه گاه ... تو را جاودانه می خوانم
شاید جلوه یاد عشق در کوچه ، خیابان ، در خنده های دخترکان...در تک نگاه های هوس گانه پسران
ای عشق پاک کجایی؟؟... آنان از عشق چه می دانند
پسرکانی که با نام تقدس گرایی خود را از جرمی تبرئه می کنند
پسرکی که گناه خود را به دامن پاک دخترک می نویسد
ای عشق پاک کجایی؟؟... آنان از عشق چه می دانند
انان از عشق شاید بوسه ایی .. شاید گرمی دستی ... شاید...
عشقی که دخترک لحظه ایی شاد می خواند و لحظه ایی دیگر گریان
ای عشق چرا گاه آسمانی ، گاه زمینی؟؟!
ای عشق پاک کجایی؟؟... آنان از عشق چه می دانند
چرا گاه نه دخترک بخندد ، نه پسرک ....می گویند از عشق نمی داند
چرا عشق کسی را در دل نگاه می دارند و عشق گمراه را به دیگری می دهند
اگر دوستی و عشق ان است ... باد.. نیست باد...
دوستی جز به کمال رسیدن چیست؟؟
نه .. خط زدن دوستی ...نه....اما...
عشق گم کرده خود را می جست که آخر عشق کدام است
آیا خود او عشق است یا...؟؟؟!!
عشق دعا کرد ... که عشق پاک سخت پیدا و جان برنده باشد ... |
||
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||||||||